خرید بک لینک

درباره سایت

من و جاده

آخرین مطالب

امکانات وب

توی هر مرحله از زندگیم، بعد از چلنج و دوره و مشکلات... یا حینشون... وقتی دیگه به لبم میرسه همه چیز، وقتی نا امید میشم و کم میارم و میبینم دیگه جنگیدن بیشتر فایده ای نداره و چیزی رو عوض نمیکنه، وقتی میفهمم دست و پای زیادی که زدم باعث بیشتر فرو رفتنم توی باتلاق شده... سر میکنم رو به اسمون و از خدا میخوام... یه مرگ کوتاه و اروم بهم بده... که البته هیچ وقت نشده. دستمو میذارم روی پشتی جلوی صورتم مدام به مچ دستم نگاه میکنم و تجسم میکنم وقتی که تیغو میکشم و خون گرم میزنه از زخم بیرون و سر میخوره روی دستم... اون حس گرما و... تکرار شدن "بالاخره انجامش دادم" توی سرم... تجسم می

برچسب: داستان کره آرزوی همیشگی من,کره ارزوی همیشگی من, نویسنده: الینا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 3:30

صفحه بندی